سرزمین دوستی و آزادی

به دنبال شادیها باشید دردها وغمها خودشان به سراغ شمامی آیند.

نمیدونم عیده یا عزا؟! اما بازار بدجوری گرم شده! فروش شال و پیرهن و سربند ودهل و... خوب شده! تو بازار هر مغازه ای که میبینی از اینا آویزون کرده جلو مغازش! مردم هم میخرن!  این روزها همه با هم خوب  میشن ! برا همدیگه غذا میبرن! رشته واز این چیزا میبرن!( حالا شما بگین عیده یا عزا؟)  خلاصه بخور بخوریه که نگو! شب ها هم دسته دسته با هم میرن میگردن! خلاصه خیلی خوش میگذرونن! از فردا یا شاید م امشب سروصدا هم که به اوج میرسه! سر سام آور میشه! صدای  دهل و بلندگو و....!  یکی از دسته های نزدیک ما که وضعشون خیلی توپه  بزرگترین دهل های کشور رو دارن! سفارشی براشون از پوست گاو میش درست میکنن! صداش عین بمب میمونه! خلاصه به همه کلی خوش میگذره طوری که بعدش تا چند روز ناراحتن که چرا تموم شد! و....

ت ن:دیروز اولین رشته رو که آورده بودن خوردم! لامصب دل دردی گرفتم که نگو! تا شب بدجور دلم درد میکرد! باث یه فکر بکنم مث هر سال! باید یه سرگرمی پیدا کنم بمونم خونه و مث هرسال بیرون نرم! شاید یه سریال یا فیلم یا یه کتاب بتونه سرمو گرم کنه!

آخرین باری که برا دیدن این چیزا رفتم بیرون شاید پنج شش سال پیش بوده!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 12:26  توسط تیرداد  | 

یه جورایی از نت وکامپیوتر زده شدم(شما باور نکنین)! نمیدونم چرا دستم بش نمیره!این هفته بازی تاج وتخت رو دیدم!روزی چند قسمتشو میدیدم!حتی بعضی شبها چند قسمت میدیدم!!! فصل چهارم هم تموم شد. اما ادامش در حال ساخته!خلاصه هنوز تو کف ادامه داستانم!

اگه اهل فیلمهای سطح بالا هستین حتما ببینین!!! و حتما زبان اصلی با زیرنویس  ببینین!ولی اگه فیلمای در پیت تلوزیون وسریالهای مضخرف کره ای وترکی میبینین همون بهتر نبینین! چون نمیفهمین چی به چیه!

امشبم که  شب جمعه هست هیچ سرگرمی نداریم!(تو روحتون با این فکراتون،فکر بد نکن!!!) باث برم بینم فیلم درست حسابی چی اومده!

ت ن: شنیدم شمام معراجی ها نگاه میکنین؟! ده نمکی؟! اه اه اه !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 16:19  توسط تیرداد  | 

خیلی ازآدمهایی که میان اینجا اولش نمیدونن وب چیه! اتفاقی با بلاگفا آشنا میشن! یا یه دوست بلاگش رو بهشون معرفی میکنه! یا یه جایی اتفاقی مثلا یه مطلب در مورد وب نویسی میخونن وچون دنبال جایی و کسین که بتونن باش راحت حرف بزنن شروع میکنن به حرف زدن(نوشتن!) کم کم دوست پیدا میکنن!خواننده پیدا میکنن! و...اما بعد مدتی! بعد مدتی که گذشت از اینجا خسته میشن!دیگه کلاسشون بالا میره! اینجا رو ول میکنن! میرن سمت فیس بوق و توتر و واتر آپ و  این چیزا!!! خلاصه بازم مارو تنها میزارن ومیرن! اما اونجا هم همینه! بازم بعد مدتی......

یادتون باشه اینجا هم تنهاییم! اصلا ما به دنیا اومدیم که تنها باشیم!

ت ن: چرا نمیشه تو دنیای غیر مجازی دوستای خوب داشته باشیم؟! مگه چشونه ؟! چمونه؟!که اومدیم اینجا؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 9:33  توسط تیرداد  | 

به جان خودم واقعیه!

 مشتری که نیست رفتم دم در الافی(علافی)!

آغا دونفر داشتن کنار خیابون سمت بالا میرفتن! تاکسی داشت سمت پایین میومداز روبروشون! براشون چراغ زدو و بوق که اگه مستقیم میرین (سمت پایین)بیاین بالا!!!

تازه تاکسی مسافرم داشت!!!!

خدایا دقیقا ما چندنفریم؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 12:39  توسط تیرداد  | 

فکر میکنم آدمها صفات خوب زیادی ندارن! معمولا هرکدوم ما یه دونه صفت خوب یا زیادش چند تا صفت خوب داریم! وقتی که یه صفت خوب تو یه آدمی هست تقریبا  جوری تو چش میاد که بقیه ویژگی های بدش رو میپوشونه! و ما اونو یه آدمی خوب میبینیم! اما این وسط آدمهای  هستن که ویژگی خوب متمایزی ندارن اما ویژگی بد زیادی هم ندارن! من اینارو بیشتر دوست دارم! حس میکنم اینا آدمترن! شایدم اشتباه میکنم! چی بگم آخه من  اینجوریم! کلا شما که میدونید من یه کم قاطیم! نخند بی مزه!

 خودمم دقیقا نمیدونم چی گفتم یا اصلا منظورم چی بود؟! شما فهمیدین بمنم  بگین!

 نامردین بهم فحش بدین!

 خواستینم بدین! چون فقط خودتونو اذیت میکنین!من چیزیم نمیشه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 19:13  توسط تیرداد  | 

من که حرفی واسه گفتن ندارم !

شما یه چی  بگین!

ت ن:به جان خودم دیروز یه مورچه همچین بازوم وگاز گرفته بود که حس میکردم میخواد منو بکشه داخل لونش به عنوان غذا!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 12:0  توسط تیرداد  | 

شعار جدید آژانس های هواپیمایی ایرن :

با ما به ملکوت اعلا(الا،اعلی و...) بپیوندید.

 نقل قول از فرشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 18:37  توسط تیرداد  | 

آغا یه مقدار لوازم جانبی مثل شارژر واینجور چیزا خریدیم از یه شرکت تهرانی! خونمون کثیف کردن تا رسیدن دستمون!بالاخره بعد ده روز امروز رسیده بودن، اونم نه شهر خودمون بلکه  رفته بودن شهر همجوار!!! خلاصه شماره باربری رو گرفتیم و رفتیم شهر همسایه دنبال جنسا، پرسون پرسون دنبال آدرس میگشتیم  اما جالبش این بود از هرکی میپرسیدیم باربری فلان کجاست؟ میپرسید :ماشین وارد کردی؟چه مدلی وارد کردی؟!تویوتا؟کیاموتورز؟!نیسان و...! مام که تو دلمون میخندیدم وبه رو خودمون نمیاوردیم که چند بسته شارژر خریدیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 19:35  توسط تیرداد  | 

مهرگانتان پر مهر باد.

 

مهرگان یا جشن مهر یکی از بزرگترین جشن‌های ایران است که در مهر روز از برج مهر (از دهم مهرتا شانزده مهر)برگزار می‌شود. «مهرگان» پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده‌است.

مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمان شکنی و نامهربانی کردن است.

فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت‌هایی است که به انسان ارزانی داشته و تحکیم دوستی و محبت میان انسانهاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 12:5  توسط تیرداد  | 

اگردر محله ی شما به دختری به زور تجاوز بشه! یا پسربچه ای یا نوجونی به زور مورد آزار و اذیت جنسی قرار بگیره،شما وقتی اون دختر یا اون پسر نوجون رو می بینید چی میگید؟!چه حسی دارید؟! با دوستتون در این مورد چه حرفی میزنید؟! و....

اگه بعد از سالها دوباره اون دختر که حالا یه زن شده یا اون پسر که حالا سنش زیاد شده رو ببینید باز چه فکری میکنید؟!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 11:28  توسط تیرداد  | 

چندروز پیش بازی والیبال ایران و هند بود! منم میدیدم،اما همش منتظر بودم این هندیا مثلا پرواز کنن!یا   یکیشون از عقب بپره پاشو بزاره رو شونه نفر جلویی بعد بپره بالا واز از سه متر بالای تور آبشار بزنه!یا اینکه مثلا تو سه متری قیچی برگردون بزنه تو زمین  ما و...!

 اما خبری نبود! نمیدونم چرا؟!

آغا به کوه دماوند قسم من بچه بودم یه فیلم هندی دیدم یارو پلیس بود داشت یه مجرم رو تعقیب میکرد! بعد مجرمه با هلی کوپتر فرار کرد! پلیسه هم واسه اینکه به هلی کوپتر تو هوا برسه با پا پرید رو مین و با پرتاب موج انفجار مین خودشو به هلیکوپتر رسوند و مجرمه رو دستگیر کرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 12:31  توسط تیرداد  | 

سه پست قبل یه پستی نوشتم به اسم خوشحالی وزمان! اگه خونده باشین گفته بودم که زمانی که خیلی خوشحالم میترسم وهمیشه اینجور بوده که یه اتفاق بد داره میفته! بله! درست همون روز بیمه ام رو قطع کرده بودن و حالا دنبالشم که درستش کنم! رفتم  پیش رییس اداره تامین اجتماعی شهر، دارم وضعیتم رو براش شرح میدم! بش میگم آقای... ببیند من الان دچار یه آلرژی شدید هستم و نمیتونم بجز در یه محیط بسته بیرون کار کنم! دکترم گفته که نباید تو گرد وغبار باشی!   نزدیک مزرعه کشاورزی نشو! حتی توشهر که دود واین چیزا هست نباث باشی! خلاصه دیدم با کمال تعجب رییس گفت: چند وقت پیش یکی از فامیلامون اینجوری بوده! میره کرمان خونه یکی از آشناهاشون! اونجا بش تریاک یا شیره   میدن میکشه!بعد یه پیرزنی اونجا بهش میگه تو دیگه خوب شدی! و این فامیل ما تا سه ماه دیگه خبری از آلرژیش نبوده!

و من:

 نتیجه:یعنی من چکار کنم؟ پیشنهاد رییس قبول کنم؟! شیره ای بشم؟! معتاد شم؟!چی فکر میکنین؟!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مهر 1393ساعت 20:25  توسط تیرداد  | 

هنوزم از پاییز و درس و مدرسه متنفرم! مخصوصا از این هوای بد وگرد وخاک پاییز!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 12:27  توسط تیرداد  | 

دیروز ظهر خوابم نمیگرفت!فک کنم از خوشحالی بود که پست قبل نوشتم!(شما باور نکنید!)

زده بودم این مسابقات  اینچئون رو نیگاه میکردم!ورزشکارای ایرانی یکی بعد دیگری حذف میشدن! خاک برسرها

قبلش با هرکدومشون مصاحبه میکردن میگفت به یاری خدا ودعای مردم!

 اما یادشون نبود اینجوریا نیست! خدا تو این کارا دخالت نمیکنه! از دعا هم کاری برنمیاد! تنها تلاش خودته کهبرندت میکنه یا بازندت!

اگه به دعا واین چیزا بود ماها همیشه باید تو المیپک وبقیه مسابقات بیشترین مدال رو میگرفتیم! ولی همه مدالهای تاریخ المپیک ما ایرانی ها نصف طلاهای مایکل فلپس شناگر آمریکایی نیست!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 11:40  توسط تیرداد  | 

زمانهایی هست که خوشحالم! و یکم شاید از حد معمول بیشتر! اون موقع هاست که میترسم! میترسم که زمان این خوشحالی زود تموم بشه!

پس باید دریافت دمی که با طرب میگذرد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 12:2  توسط تیرداد  | 

هر متهمی بی گناه است مگر آنکه خلافش ثابت شود!

اصول تیرداد،جلد همیشگی!

خلافش؟!

ت ن:این اصل مال زمان حال وماکن فعلی زمین نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 19:20  توسط تیرداد  | 

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید   مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر   که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب   که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت   بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش   بد از منست که گویم نکو نمی‌آید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید   که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید
گمان برند که در عودسوز سینه من   بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست   چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید
بشیر بود مگر شور عشق سعدی را   که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 17:3  توسط تیرداد  | 

میگن بهشت یه جاییه پراز حوری! غلمان!شراب! و....

اون دنیا چقد شبیه این دنیاست!

 ت ن:این روزا رو فرم نیستم! نمیتونم با سیاست حرف بزنم!شاید بازم مثل گذشته فیلترشم! فیلترشم دیگه نیستم! شایدم بودم!اگه بودم 8 آخر آدرس میشه 9!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 10:59  توسط تیرداد  | 

تلوزیون ، رادیو، روزنامه و مدرسه وکتابای درسی وغیر درسی و..... کمه! یه عده اینجا یعنی این دنیای مجازی مضخرف روهم کردن مکان درس رساله احکام و تبلیغ ادیان و...!

باو ولمون کنید شمار جون آغاتوووووووووووووون!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 13:17  توسط تیرداد  | 

توی غرب و شرق وسرزمین های کفر آدمهازمانیکه به دنیا میان بعد اینکه یه کم بزرگ شدن اول تحصیل میکنن! سپس بزرگتر میشن کم کم! بعد رو باور وعقیده ای که میخوان داشته باشن حسابی تحقیق ومطالعه میکنن! مخصوصا از منابع بی طرف ! اونوقت یا انتخاب میکنن یا نمیکنن!

 اما بعضی جاهای دیگه مثل کشور بغلستان وقتی به دنیا میان تو همون لحظه اول شایدم ثانیه های اول که هنوز چشات رو باز نکردی واست عقیده وباورتو ان تخاب میکنن! بعدشم با این باور زندگی میکنی و تو عمرت تا میای بفهمی چی به چیه زمانی واست نمونده!

جالب ترین قسمتش هم اینه که بهت میگن تو آزادی ومختار!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 10:43  توسط تیرداد  | 

مطالب قدیمی‌تر