سرزمین دوستی و آزادی

به دنبال شادیها باشید دردها وغمها خودشان به سراغ شمامی آیند.

به یاری آفریدگار اگه مشگلی پیش نیاد آدینه راه میفتیم. خیلی دوست دارم دوستای مجازی که این چند ساله باهاشون اشنا شدم وتو مسیر هستن رو بتونم ببینم!

 هرکی که مایل بودشمارشو بزاره رسیدم شهرشون بهش زنگ میزنم  میبنمش!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 20:54  توسط تیرداد  | 

آغا چرا همتون فکر میکنین وقتی دوتا آدم با دوتا زبون مختلف به همیرسن باید بزنن تو سر همدیگه؟!

فرهنگ آریایی یعنی دوستی باهمه! یعنی نجابت وشرافت وپاکی!یعنی احترام به همه با هرنوع زبان و نژاد و رنگ ودین ومذهب! ومن یک آریایی هستم!

بدبختانه یه مشت احمق هستن که فکر میکنن آریایی باشی یعنی اینکه از بقیه برتری! وبازم بدبختانه از این نشان که میگه:همیشه فکر وحرف وکارتون نیکو بشه وچهرتون به سمت اینا باشه واندیشه بد کار بد وکردار بد رو پشت سر بندازین استفاده هم میکنن!

ت ن:دارم میرم سمت شمال و خراسان ، یه مدت ازشرم راحت میشین! خوشحالین نه؟! خیلی نامردین

هیچی به اندازه دیدن یه دوست مجازی که تو مشهده بهم حال نمیده وبعدش رفتن به آرامگاه فردوسی !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:17  توسط تیرداد  | 

روز جمعه مسابقات انتخابی فوتبال نونهالان(زیر ده سال)منطقه شمال خوزستان به میزبانی شهر شوش بود!از هر شهری ی یه تیم دوازده نفره(تیم منتخب اون شهر) اومده بودن،خانواده های زیادی هم بودن که همراه بچه ها اومده بودن! اما هوا بشدت گرم بود خلاصه   یه چند تا درخت بودکه رفتیم زیر سایشون پناه گرفته بودیم ونشسته بودیم!زمانی که اندیمشک(تیم ما) با شوش بازی میکرد ما خیلی استرس داشتیم وبعضی ها صدا میزدن بچه هارو که مثلا این کارو بکن یا چرا اینجوری میکنی و....!  اما آغا یه هموطن عرب زبونی که بابای یکی ازبچه های تیم شوشتر بود(شوش  و شوشتر دو شهر جدا هستن) هی میگفت (با لهجه عربی بخونین فقط خواهشا):بابا چتونه؟ چیکارش داری! خودش بازی میکنه بچه؟!

خلاصه تا صدا کسی در میومد این میگفت: هیس!بابا ولش کن! اما امان از زمانی که بچه خودش بازی میکرد! آغا به عربی شروع کرد به سرصدا وبعد فارسی  !      واما از اینجا به بعد مکالمه من(لره) و اون(عربه):

 لره:بابا چته؟ تو که همش میگفتی ساکت! حالا خودت چته؟!

عربه:بابا من عربم! نمیتونم ساکت بمونم!

لره: چرا همش فحش میدی به بچه؟!

عربه: تو فهمیدی من چیگفتم مگه؟!

لره:فارسیشو آره فحش بود! اما عربیشو، مگه قرآن نخوندی همش؟!

عربه:نه بابا قرآن کجا بود؟ ما عربا سالی یه بار اونم اول ماه رمضون قران گردگیری میکنیم تا سال بعد!

عربه:بابا چته مث اینکه مربی تیم برزیلی با این عینکت؟!

لره:برزیل نه ولی آلمانی ،بارسایی، من یونایتدی باشه قبول میکنم!

عربه:آغا این بختیاریا چرا اینجوریه لباساتون(فکر میکرد ما لربختیاری هستیم وبه شوخی چند تیکه انداخت بمون)

لره:میگم این عربا اون موقع ها که برق نبود ویخچالی در کار نبود آب سرد از کجا میاوردین میخوردین؟!

 عربه: آب سردش کجا بود؟یه آبی بود اونقده کثیف بود روش کنار میزدیم بعد نوک میزاشتیم میخوردیم واسه همینه نمیتونیم تحمل کنیم چون داخلمون خیلی خرابه ! همه چی توشه! و.....

 خلاصه با این هموطن عرب زبان خیلی حال کردیم! کلی با هم خندیدیم طوری که یادمون رفت بچه ها دارن بازی میکنن!

ت ن:خوزستانی که باشی فوتبال مذهبته! زن ومرد یا پیر وجوون فرقی نداره!لر وفارس وعربشم فرقی نداره!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 12:4  توسط تیرداد  | 

مرده:آقا یه سیم کارت بدین واسه خانمم!!!!اینم کارت ملیشون!!!!

من:باید خودشون بیان واسه انگشت وامضا!

مرده: باشه تو ماشینه!

خانمه:یه سیم کارت میخواستم فقط زود آژانس منتظره!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:19  توسط تیرداد  | 

 سعی کنیدچیزی  را خیال،تصور و حتی در رویا ،توی ذهنتون نیارید! حتما میخواین بدونین چرا؟!

هرچیزی را که شما درخیال وتصور خود داشته باشین دیگه هست واز بین نمیره!اما شما ومن وما خیلی زود این تصور ورویا رو فراموشش میکنیم! اما اون رویا وتصور دیگه وبرای همیشه وجود خواهد داشت

شاید ما وتمام هستی تصوری از رویا وذهن شخصی یا موجودی دیگر باشیم که مارافراموش کرده!

منبع:اصول تیرداد،جلد همیشگی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 11:18  توسط تیرداد  | 

 بالاخرن راز سقوط کردن چپ وراست هواپیماهای خطوط هوایی ایران کشف شد !

منو باش که فکر میکردم علت این همه سقوط وکشت وکشتار تکنولوژی پایینیه که در ساخت این هواپیما استفاده میشه؟! یا اینکه فکر میکردم چون بیشتر این هواپیماها مال عهد بوق وخرید  شاه ملعون هستن  کهنه شدن واینجوری پشت هم سقوط میکنن!

آغا نگو علت این همه سقوط تو این چند سال رعایت نکردن حجاب اونم از نوع اسلامیش توسط مهماندارن هواپیماهاست!عجبا؟ چرا زودتر نفهمیدم؟! خیلیا میگن کم دارم باورم نمیشد!

حالا میدونین چرا اینجوری میشه؟!چون خلبان وکمک خلبان همش تو آینه ها پشت سرشون رو نگاه میکنن وحواسشون به این مهماندارهاست دیگه!دیگه یهو میبینی هواپیما به یه جا میخوره!مثلا هواپیمای جلوویی!

خوش بحالمون که یکی رو داریم چند وقت یه بار میاد اینارو بمون میگه!بتون میگه! بشون میگه!

آغا از علم اینا استفاده کنید!از علم الهدایت اینا سود ببرین!اینا با عالم ربانی وصلن!اصلا اینا خودشون ربانن!ربونن! و......!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 19:5  توسط تیرداد  | 

فوق العاده وحشتناکه:

وقتی که یک دانشجوی رشته مهندسی فرق شماره ملی و شماره دانشجوییش رو ندونه!

ت ن:به نظرتون دیدن همچین صحنه هایی در دنیای واقعی ترسناکتره یا دیدن یه فیلم ترسناک ،تنهایی در نیمه شب ،تنهایی تو خونه تاریک؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 12:5  توسط تیرداد  | 

یکی از خوبی هایی که این جام جهانی برزیل واسه من داشت اینه که دیگه اخبار نمی بینم!حال وحوصله اینو ندارم که یکی 24 ساعت شبانه روز رومخم کارکنه!

اما دیشپ پدرم نشسته بود میخواست اخبار ببینه! سعی میکردم اصلا گوش ندم!اما یه خبری بود که راستش  شنیدم! اونم اینکه این گویند خبر بیست ودو شب یک طوری با آب وتاپ میگفت که چند تا  جوون روسی چند شرکت وبانک امریکایی رو هک کردن که مث اینکه درمان بیماری مثل ایدز رو کشف کردن!

آغا جان اینا خلاف کردن!دزدی کردن! میفهمی؟! به جان خودم نمیفهمی! فردا اگه چند نفر مثلا از کشور دوست وبرادر روسیه بانک های خودمون رو هک کردن بازم همچین خبرو میگی؟!دزدی دزدیه میفهمی؟!

 ت ن: الان بازی پرسپولیس وفولاد داره شروع میشه! خیابانی هم داره شرو ور میگه!باید صداشو ببندم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 19:27  توسط تیرداد  | 

بانک من کنار جاده اصلیه شمال جنوبه!(حالا شمال به جنوبه یا جنوب به شمال نمیدونم؟!) خلاصه ماشین های عبوری زیادیم اونجا وای میستن کار بانکیشونو انجام میدن! رفتم بانک نشستم جلو باجه  کارمنده داره کارمو انجام میده! بانک خیلیم شلوغه! منم برگشتم سمت در دارم موتروم و نگاه میکنم که یکی  میاد داخل از کنار همه رد میشه تو این شلوغی ! میاد پیش من آروم میزنه رو شونم و

میگه:آغا هیجده چرخه مال شماست؟! میشه ورش داری از سرراه؟!

من: نه باو مال من شانزده چرخ کم داره!فقط دوتا داره همینه دم در!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 18:48  توسط تیرداد  | 

آغا وقت مردم باد! وقت مردم دوغ! وقت مردم گردوغبار!(خیلی سعی کردم دیگه مودب باشم وحرف زشتی نزنم،شما هرچی خواستین تو ذهنتون میتونین بخونین!)

دیشب از ساعت حدودای دو نیم تا سه به بعد دیگه نتونستم بخوابم!با صدای خاموش روشن شدن اتوماتیک کولر بیدارشدم! منم تا بیدار میشم هزارفکر وخیال میاد واسم! این آلرژی هم که به محض بیدارشدن شروع میشه یعنی عطسه وخارش گلو وگوش وآبریزش بینی و...!اومدم تو حیاط! خواستم مزاحم بقیه نشم! تو ماشین دراز کشیدم ولی مگه صدای کولر از اینجام میذاشت بخوابم از بس که میرفت رو کمپرسور وخاموش میشد!گفتم من که بیدارم برم یه نوبت متخصص(متخسس،متخثث)بیگیرم تو این درمانگاه تخصصی تامین اجتماعی!خلاصه حدودای ساعت پنج صب رفتم! رسیدم چند تاییم اونجا بودن!  دیگه مث این نونوایی ها پرسیدیم آخری کیه وموندیم تو صف تا هفت صب! بعد یک دوساعت یکی اومداسممون رو نوشت وگفت برین هشت تا نه بیاین! برگشتم خونه،پسرک رو بردم استادیوم،با سرعت اومدم دفتر زنگ زدم یکی از بچه ها بیاد،بعد رفتم دنبال پسرک،با سرعت آوردمش خونه! دوباره باسرعت برگشتم رفتم درمانگاه وبا هزار بدبختی یه جای پارک گیرآوردم، رفتم داخل که منشی میگه: دکتر حلق وبینی نمیاد!!! برو سه شنبه صب زود بیا نوبت بگیر!

یعنی مخم داشت سوت(ثوت،صوت) میکشید دیگه! دوباره باسرعت برگشتم دفتر اما با کلی اعصاب داغون!

آغا وقت مردم طلا نیست که باد هواست!

ت ن :جالب این بودکه کسایی که اونجا بودن گفتن اون یکی متخصص هم سه شنبه نیومده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 10:28  توسط تیرداد  | 

عیال(ایال) پیام داده با این مظمون(مزمون،مضمون):

گوجه بیار جیگر!

موندم توش که اینجا من گوجم یا جیگر؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 9:54  توسط تیرداد  | 

اخبار مرتب داره اعلام میکنه امسال حدود پونصد هزار صندلی خالی در دانشگاهها میمونه!

بعد دختره اومده با استرس جواب کنکورشو میخواد! تازه هیچیم با خودش نیاورده! میفرستمش بره رمز وچیزاشو بیاره!

لامسب(بی دین) رتبشو؟! حالا چندبود بمونه!اسرار مردم رو نمیشه لو داد

تو نمرات فقط دوتا مثبت داشت!بقیه منفی!

با این نمرات تازه همه چیم مجاز شده بود! روزانه! نیمه حضوری! غیرانتفاعی! پیام نورو....!

 ت ن: فردا همین دکتر میشه میخواد منو عمل جراحی کنه!

خدایا زمان ما کنکور بود اینام کنکور میدن!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 12:34  توسط تیرداد  | 

در مورد پست قبل تعدادی از دوستان اعتراض داشتن که چرا قضاوت بد میکنی یا نگاه منفی داری؟

اینجا چند تانکته هست که به صورت زیر مینویسم خواهش میشه بخونید وخودتون دیدگاهتون رو بدون تعصب بیان کنید:

1-چرا باید سیم کارت به اسم شخص یا یکی از اعضای خانواده نباشه؟!چرا باید به اسم یه شخص ناشناس(ممکنه حتی به اسم شما)باشه؟!

2-کسی که یه سیم کارت به اسم یه شخص ناشناس میخواد برای چه کاری میخواد؟!آیا فقط برای اینکه یه نفر ازدوستاشو بخوادسرکار بزاره دلیل میشه؟!آیا این سرکار گذاشتن یه دوست اونقدر طولانی و آزار دهنده هست که کار به دادگاه بکشه و دستور پیگیری شماره داده بشه اونم بعد کلی هزینه ودردسر؟!

3-آیا شما حاضرید سیم کارتی به اسم شما باشه بدون اینکه شما بدونید؟!

4-آیا میدونید کسی که یه سیم کارت به اسم یه شخص ناشناس میفروشه هم از دیدگاه اخلاقی  هم قانونی کار خلافی انجام داده!(البته این قانون بیشتر تو کشورهای بلادکفر اجرا میشه!)

5-اگه با هرکدوم از این مسایل مشگلی ندارین وبازم فکر میکنین چیز مهمی نیست فقط یه کپی کارت ملیتون رو برای من ایمیل کنید!

ت ن:مشتری داشتم که سیم کارته گم شده و دست کسی که بوده ازش برای مزاحمت استفاده کرده واین مشتری من به دوسال زندان محکوم شده!

یکی دیگه از مشتری هام نرفته بود سیم کارت هدیشو بگیره ، بعد چند وقت احضاریه به جرم آدم ربایی با شماره ای به نامش واسش اومده! و خیلی چیزای شبیه اینا!

 البته این بچه ها معلوم بود واسه چی میخوان؟!

ت ن2:قانون میگه برای ثبت نام سیم کارت باید شخص به همراه اصل مدرک شناسایی حضور داشته باشه وامضا واثرانگشت خودشخص پای سند فعال سازی سیم کارت باشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 10:48  توسط تیرداد  | 

دوتا دختر جوونن!هردوچادری! کاملا پوشیده با یه کم ریش وسبیل! سنشون حدودای نوزده یا بیست سال!

(خاک تو اون سرتون با این فکر منحرفتون! بزارین ادامه حرفمو بزنم).

میگن: یه برگه داریم واسمون تایپ کن!

میگم:من تایپ نمیکنم!وقتشو ندارم!

میگن: چیزی نیست فقط یه اطلاع رسانیه!

 میگم: باشه بده ببینم!

موضوع تایپ اینه: توجه! توجه! ثبت نام تور زیارتی مشهد(ویژه خواهران )آغاز شد!زمان:هرروز موقع نمازها. مکان مسجد....! هزینه دویست هزار تومان!

دارم براشون مینویسم که یکیشون میگه:آغا شما سیم کارتم دارین؟!

من:بله

میگن:فعال شده میخوایم!

من: نمیشه!باید به اسم خودتون باشه! حتما باید سند بزنید! اونم به اسم  خودتون!

 میگن: نه نمیخوایم به اسم خودمون باشه!فعال شده میخوایم!مهم اینه که به اسم خودمون نباشه!

من:.اینا؟!.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 20:3  توسط تیرداد  | 

شخصی مدتی بود کار میکرد.کارش بنایی بود! روزی خسته شد ورفت،یک روز استراحت کرد وروز بعدش دوباراومد سرکار!

.

.

.

بی مزه هم خودتی!

 فحش نده! آغا فحش نده دیگه! عجب؟! میگم فحش نده!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 12:50  توسط تیرداد  | 

خانمه:میشه یه شارژ ده تومنی بدین!

من : ندارم! دوتاپنجی میخوای؟!

خانمه: واااای! باید دوبار واردش کنم! کی حوصله داره!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 11:36  توسط تیرداد  | 

خواهرم از شهرستان زنگ زده داریم با هم تلفنی حرف میزنیم!

میگه: اینجا یه خونه سازمانی هست میخوان بزارنش مزایده واسه فروش،پول نداری بخریش؟!

من :چندگذاشتن؟!

میگه:دویست وشصت میلیون!

 من: حیف شد! دوست داشتم بخرمش ولی دقیقا دویست وشصت میلیون کم دارم!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:59  توسط تیرداد  | 

مسلمونا شانس آوردین که مث ربیع الاول وربیع الثانی! جمادی الاول وجمادی الثانی! رمضان الاول و رمضان الثانی ندارین!

وگرنه دهنتون سرویس بود!

 و باسپاس از نفیسه عزیز بخاطر این مسیج!(البته با کمی تغییر)!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 10:14  توسط تیرداد  | 

واما سوتیهای امروز من:

اول پسرک رو رسوندم سر تمرین بعد رفتم بانک بعدش رفتم در دفتر رو زدم بالا بعدش دوباره رفتم سراغ پسرک بعدشم دوباراومدم دفتر(یاهمون مغازه):

1-اول که داخل بانک فیش رو اشتباه نوشتم حدودای صد تومن بود که زیاد مهم نبود!رحت درست شد

2-امروز بازی اختتامیه ترم تابستانه پسرک بود!رفتم ببینم! ماشین رو اونطرف پشت فنس پارک کردم بعدشم قفلش کردم ورفتم رو استیج ها نشستم!یه ساعتی اونجا بودم وبازی ومراسم رو نیگاه میکردم!خیلی شلوغ بود! بعدش پسرک اومده وداشتیم سمت ماشین میرفتیم!یه کم جلوتر من میرفت! دیدم در ماشین باز کرد نشست داخلگفتم:چجوری بازش کردی؟! گفت شیشه اینوری پایین بود از داخل دکمه رو کشیدم! و من:

3-پسرک رو رسوندم اومدم در مغازه دیدم در رو که صب باز کردم بعدش که رفتم دنبال پسرک یکی از قفلها رو همونجوری باز گزاشتم رو زمین بیرون مغازه ورفتم! وقتی دیدمش وکسی نبرده بودش چشام اینجوری بشد

خودمم اینجوری: وبعدش اینجوری

آره دیگه بخندین واسه خودتون! خیلی نامردین! چرا میخندین؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 19:50  توسط تیرداد  | 

1- قطعی برق به مدت یک ساعت در آمریکا(یا همون بلاد کفار):

خبر در صدر اخبار سی ان ان ،بی بی سی و.... قرار میگیرد! مردم اعتراض میکنن! ریس جمهور به منطقه میرود!از مردم عذرخواهی میکند! قول میدهد تمام خسارات معنوی ومادی جبران شود!

2- قطعی برق به مدت نیم ساعت در کره جنوبی(یا همون رفیق بلاد کفر):

خبر درصدر اخبار سی سی تی وی ، شین هووا وبقیه قرار میگرد!مردم اعتراض میکنند! نخست وزیر و هیت دولت از  مردم عذرخواهی میکنن ودسته جمعی استعفا میدهند!

3-قطعی برق بمدت چهل وپنج دقیقه در آلمان(یا همون متحد بلاد کفر):

 خبر در صدر اخبار یورو نیوز،دویچه وله وبقیه خبر گزاریها قرار میگیرد!مردم اعتراض میکنن!پارلمان اروپا تشگیل جلسه میدهد وصدر اعظم آلمان باید در جلسه توضیح دهدومشگل نباید تکرار شود!

4-قطعی برق در ایران بمدت پنج ساعت از ساعت دو بعد ازظهر تاهفت شب در دمای شصت درجه خوزستان!:

مردم جلوی خونه هاشون نشسته!آروم!بی حال ودنبال سایه ای! وزمانی که برق وصل میشود: الهم صلی علی...

همان هم شب مسئولین با غرور وافتخاردرتلوزیونشون از دستاوردهای سی وچندسالشون میگویند!

ت ن: تو این ماه قطعی برق تا دوازده ساعت هم داشتیم!شما میدونین گرمای شصت درجه یعنی چی؟!دیدن تاحالا؟!اخبار هیچ وقت دمای خوزستان رو از پنجاه بالاتر نشون نمیگه ولی من خودم ساعت یک نصفه شب پنجاه وپنج درجه رو دیدم! دیگه روزش واویلا!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 20:52  توسط تیرداد  | 

مطالب قدیمی‌تر