سرزمین دوستی و آزادی

به دنبال شادیها باشید دردها وغمها خودشان به سراغ شمامی آیند.

من پسرم رو جوری بزرگ میکنم که اگه یه دوست دختر داشت بجای اینکه ببرتش جاهای خفن بیاردش خونه خودمون!بجای ابنکه برن بیرون وگشت ارشاد بهشون گیر بده خونه بهتره!و...

 حالا روشنفکرم؟ غرب زدم؟!بی غیرتم؟! یا ....؟!

 اما دخترم؟! نمیدونم؟ نمیدونم شاید هنوز متعصبم؟!شاید به جامعه هیچ اعتمادی ندارم! شاید گفتم اونم دوست پسرش رو بیاره خونه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 10:50  توسط تیرداد  | 

بعد از مدتها یه تعطیلات خوب داشتیم!

جاتون خالی این یکی دو روز تعطیل رفتیم  سمت آبشار نوژیان وکوه تاف که خیلی عالی بود.

 چند تا عکس ارآبشارادامه مطلبه دوست داشتین ببینین!

ت ن:ارتفاع این آبشاربیشتر از صدمتر و آب بسیار خنک وسردی داره! شوربختانه در قسمت بالای آبشار بیشتر بیشتر آب رو با لوله برا مصارف کشاورزی جدا میکنن که این باعث شده آب کمتری از بالا رو آبشار بریزه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 11:56  توسط تیرداد  | 

شاید من  شیط... باشم!

ادمه مطلب شاید با باور شما خیلی متفاوت باشه! ممکنه .....!

رمز داره فقط به باظرفیت هاش داده میشه. هستین یا نه؟!

نظرات این پست تایید نمیشن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:2  توسط تیرداد  | 

وقتی میخوان یه کانال یا همون جوی فاضل آب رو تمیز کنن باید از بالا شروع به پاک کردنش کنن نه پایین!

از پایین فایده نداره!از پایین هرچی پاک کنی بازم کثافت بالایی  میاد جاشو میگره!

(اصول تیرداد.جلد همیشگی)

 ت ن:فاضل آب رو سر هم نخونید!جداست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 12:16  توسط تیرداد  | 

یکی از کارایی که تیرداد بیچاره باید انجام بده حساب وکتاب کل روزه که باید بین ساعت هشت ونیم تا نه ونیم شب انجام بده واگه کم وکسری نباشه ودنبالش نگرده میتونه تا ده بره خونه وگرنه معلوم نی تا چه ساعتی باید بمونه تا بفهمه از کجا کمه!

اما هر روز خدا کم میاره! یه روزده، یه روز بیست یا سی هزارتومن،گاهیم  پنجاه یا صد هزار تومن که تقریبا میشه دوسه برابر درامد روزانه!

 اما چجوریه که کم و کسر میارم ؟!چند نمونش  میگم واستون حالشو ببرین:

1-جنس رو به مشتری میدم یادم میره ازش پول بگیرم! اونم یادش میره پول بده ومیره! شایدم یادش نمیره ومیره!

2-جنس رو به مشتری میدم پول ازش میگیرم بجای بقیه پولش چند برابر پولشم بش میدم اونم چیزی نمیگه ومیره!

3-پول از مشتری میگیرم وقتی جنسشو بش میدم خود پوله رو هم با جنس بش میدم! اونم چیزی نمیگه ومیره!

4- گاهیم پولایی رو که باند میکنم ببرم بانک زیاد میزارم تو باندا!

و.....

 و اینجوریاس که تیرداد هرشب کم میاره وتو دردسره حساب وکتابه ! آره دیگه بخندین واسه خودتون به این هوش وهواس تیردادنابغه!

 یه نمونه:

صب یه بچه اومده(اولین مشترییم بود):

بچه:آقا یه شارژ بنج تومنی همراه اول بده !( یه پنج هزار تومنی بهم میده)

 من: بیا( وشارژ رو بهش میدم)

بچه: چند تومنه!

 من:پنج تومن دیگه!

 بچه با تعجب بم نگاهی میکنه ومیره!

 منم با تعجب دارم نگاش میکنم وبا خودم فکر میکنم اینکه پنج تومن بهم داد این سوالش چی بود؟! و ناگهان وبازم وناگهان پنچ تومنیو رو میبینم دستش که داره از در میره بیرون!

من: بیا بینم! کجا؟ اسکن رو بده بینم!

 وازش میگیرم!

 ت ن:زیادم بچه نبود حدودای سیزده سال بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 20:20  توسط تیرداد  | 

 میگن آمار روزه دارها کم شده ! کی گفته؟! حتی اینترنت هم روزه گرفته!                                                  یا خوابه یا بی حال! حتی نمیتونه یه وب باز کنه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 12:19  توسط تیرداد  | 

حرفهای شما مانند گلوله های خشاب یک اسلحه می باشند مواظب باشید به کجا شلیک میکنید!

(اصول تیرداد،جلد همیشگی)

 ت ن: دیروز جمعه برا جشن تیرگان رفته بودیم یه جای قشنگ. کلی شنا وآب بازی بود. خیلی خوش گذشت، جای همتون خالی بود!

بعدا عکساشو میزارم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 20:22  توسط تیرداد  | 

اینو دیروز واسه یه مشتری تایپ  کردم!

بخونین جالبه:

سلام عزیزم

برین ادامه مطلب. اینا هنوز سنتی کار میکنن! خودشون درگیر تکنولوژی نکردن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 12:45  توسط تیرداد  | 

دختره اومده تو مغازه میگه: میخوام انتخاب واحد کنم واسه ترم تابستونه!

من: بفرمایید بشینید الان میام خدمتتون!

میشینه، صندلی که نشسته پشت به کامپیوتره و رو به سمتی که من هستم یعنی قسمت دیگه مغازه! بعد چند لحظه من میام پشت سیستم میشینم! اما اون  پشتش به کامپیوتر ومنه!

 من:شماره دانشجوییتون چنده؟!

دختره:90.....(درحالی که پشتش به منه هنوز)

من:رمز عبور؟

 دختره:192.....(درحالی که پشتش به منه هنوز)

من:فایلتون بستس بدهی دارین؟!

 دختره: چرا؟ وتازه برمیگرده سمت من!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 10:31  توسط تیرداد  | 

فاحشه ترین زنان آن مردیست که هوا وهوسش را به نام خدا و برای خدا انجام میدهد!

(اصول تیرداد، جلد همیشگی)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 10:28  توسط تیرداد  | 

سرداری را گفتند چگونه به سرداری رسیدی؟!

(بخونین بدک نیست!)

 گفت: سربازی بودم، روزی در خرابه ای نشسته بودم! در جنگ شکست خورده بودیم! پنهان شده بودم! در آن خرابه مورچه ای را دیدم که دانه ای از دیوار بالا میبرد! تا میانه های دیوار همی میرفت وهمی دانه میفتاد! بر میگشت ودوباره دانه را برمیداشت واز دیوار بالا میرفت!

 گفتمش: ای مور! چه میکنی؟! چرا خودت را هلاک میکنی؟! این دانه ارزشش را ندارد! اینقدر جان نکن!

 گفت:مجبورم!میدانی؟! مجبورم!

 گفتمش: آخرچرا مجبوری؟!

 گفت: من موری راستگو ،زحمت کش و بی ریا بودم! مدتی از عمرهمی در دانشگاه های خوب درس خواندمی! هنر آموختمی!فن یاد گرفتمی!وبعد ازآن بسیاردنبال کارمیگشتمی! اما هرچه بیشتر گشتم هیچ نمی یافتم!در تمام مدتی که دنبال کسب وکاری بودم عده ای رو میدیم که هرروز از شخصی تعریف وتمجید میکردند!برایش دعا میکردن! او را حمد و ثنا میگفتن!دنبالش راه می افتادن و.... من هرروز به آنها میخندیدم وبا خود میگفتم این مورچه های دیگر که هستن؟! اما بر خلاف چیزی که می اندیشیدم هر روز تعدادی از آنها را میدیدم که صاحب شغلی  ومنسبی (منصب ، منثب) میشدن!برایم عجیب بود بسیار! تا اینکه یک روز با یکی از آنها از سر دوستی درامدم!

گفتمش: من که این همه درس خوانده ام ، این همه هنر وفن بلدم ، آدم راستگو ودرستکاری هستم،چراهیچ کاری گیرم نمی آید؟!

 گفتا: ای خاک عالم تو اون سرت! بدبخت! بیچاره! راهش این نیست! گوشت رو جلو بیاور تا راهش رو  بهت بگویم! ببین بایدکمی مورفروشی کنی! کمی خایه مالی ، کمی زیر آب زنی کنی ، کمی پول وپله خرج کنی و کمی هم چهره نما باشی..........!!

سخت برآشفتم! گفتمش: آخر اینها چیست که میگویی! پس این همه آرمان و باور که ما داریم چیست ! نه من به باورهایم سخت پایبندم،من آدم درستکاریم  و بسیار من من همی کردمی ! و راهم را از آن مور جدا کردمی و او له راخود ومن هم به راه خود رفتمی!

 بعد از مدتی آن مور را دیدم که شغلی و مقامی و ثروتی بسیار داشت! ومن همچنان به دنبال کار ولقمه نانی! و در آخر چون بسیار رنج بردمی وگنج نیافتمی مجبور به دانه کشی شدمی! حالا تو هم اگر میخواهی پیشرفت کنی گوشت را جلو بیاور تا من رازش رو بهت بگویم!

وآن مور تمام رازها و روش های به مقصد رسیدن را درگوشم گفت ومن هم آنها را آویزه گوشم کرده وچنین شد که از سربازی به سرداری رسیدم!

 

 ت ن: چهر نما واژه من درآوردی از خودمه . امیدوارم مفهوم رو برسونه!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 12:16  توسط تیرداد  | 

اینایی که میگن ماه رمضون خیر و برکت داره دقیقا بگن شغلشون چیه!

ت ن:بیشتراز دوازده ساله مغازه دارم!میفهمی؟!

 


برچسب‌ها: زولبیا, حلیم, بامیه, شیربرنج, خرما
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 18:31  توسط تیرداد  | 

1- دارم براش سند سیم کارتشو می نویسم!باید حواسم جمع باشه که دوباره نویسی نکنم! داره حرف زیاد میزنه ورور! اما من حواسم به کار خودمه! تلوزیون مغازه روشنه وداره بازی آرزانتین وسویس(مرحله یک هشتم جام جهانی) پخش میشه!

میگه :بازی کیه؟ آرژانتین با کیه؟ آرژانتین با ایرانه؟!

من:(ولی به رو خودم نمیارم!) هیچی نمیگم وبه کارم ادامه میدم!)

ادامه میده: نه بازی آرژانتین با ایران نیست فک کنم بازی آرژانتین با بوسنیه!

من:(اما همچنان دارم مینویسم وسرم پایینه وبی خیال که یعنی نمیشنوم چی میگی!)

 ادامه میده: نه اینا که نیست یه بازی دیگست!

 من:(ولی چیزی نمیگم  وبه رو خودم نمیارم وفقط سند مینویسم)!

2: آخر شبه، باث برم دیگه، خستم شدیدوبی حوصله! ساعت ده شبه دیگه! اومده  داخل میگه سیم کارت ایرانسل داری؟

 من: آره

میگه: میشه ببینم؟

من اوناها لیستشون اونجا رو دیواره!

 میگه: اینا چجوری خونده میشن؟ نهصد صفریک؟!

 من: عزیزم نهصد صفریک چیه؟! نهصدویک دیگه پیش شمارشونه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 12:22  توسط تیرداد  | 

جوادخیابانی بازم جوگیر بود و دو بازی الجزایر مقابل روسیه و آلمان رو تبدیل به جنگ اسلام وکفر کرده بود!

 ت ن:تمام سعیم رو کردم اما نتونستم تو این بازی یه تماشگر خانم طرفدار الجزایر ببینم!

ت ن2:خوب شد الجزایر باخت وگرنه مردم الجزایر به یکی از کشورهای همسایه حمله میکردن! بعد برد تو بازی با روسیه که دهن همو سرویس کردن! دهها کشته وزخمی!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 20:10  توسط تیرداد  | 

جشن تیرگان(جشن آب وآب بازی) بر همه ایرانیان خجسته ومیمون باد!

 ت ن: چون نیاکانمان با هر بهانه ای شاد باشید، لحظه ها میگذرد به سرعت ! زندگی کوتاست!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 11:24  توسط تیرداد  | 

اولین کسی که در تاریخ برده داری را ممنوع کرد کوروش بزرگ پدر ایرانیان بود وبعد از او بمدت دوهزار وپانصد سال بعد آبراهام لینکن ریس جمهور ایالات متحده یا همون شیطان بزرگ خودمون دومین نفری بود که برده داری رو ممنوع کرد!

در فاصله زمانی این دونفر هیچ حکومت، پادشاه، دین ومذهبی این فرمان را صادر نکرد وحتی بسیاری از بزرگانی که امروزه از آنها به بزرگی وقداست یاد میشود خودشان در خانه هایشان برده ، غلام وکنیز داشتن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 20:20  توسط تیرداد  | 

حکایت دیدن سریالهای ترکی مثل نمازی میمونه که تا آخر عمر باید بخونی!آخرش از یه جایی رهاش میکنی!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 18:41  توسط تیرداد  | 

تفاوت ماه رمضون با بقیه ماهای سال:

بقیه ماه ها تمام شب میخوابیدن وغذا نمیخوردن تاروز!

 تو ماه رمضون تمام روز میخوابن وغذا نمیخورن تا شب!

 ت ن: بهترین خبری که شنیدم اینه که ساعت کار ادارت در این ماه تغییر نمیکنه! دم هرکی این تسمیم(تصمیم ، تثمیم) رو گرفته گرم! سالهای گذشته یه مشت احمق ضرر(زرر،ظرر) وزیان زیادی به ما بازاری ها زدن!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 12:24  توسط تیرداد  | 

از این دایره گوشه مرروگرم حالم بهم میخوره! از بس میچرخه و وای نمیسته سرگیجه میگیرم!

ت ن:چقدم با سرعت میچرخه بی مروت!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 12:11  توسط تیرداد  | 

یه مشتری دارم هر ده دقیقه  یه بار میاد یه شارژ هزاری میخره!

بش میگم خو یه جا ده تومن بخر دیگه هی نرو وبیا هم خودتو اذیت کن هم مارو!

میگه:اونجوری زود مصرفش میکنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 12:10  توسط تیرداد  | 

مطالب قدیمی‌تر