سرزمین دوستی و آزادی

به دنبال شادیها باشید دردها وغمها خودشان به سراغ شمامی آیند.

این وبلاگ  واگذار میشه! کی خریداره؟! هرچی بده قبوله!

پیشنهاد؟!چند؟چی؟کی؟کجا؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:19  توسط تیرداد  | 

 

قسم به عزت و قدر و مقام آزادی   که روح‌بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بُوَد آن‌کس   که داشت از دل و جان، احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شیخ   به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد   برای دسته پابسته شام آزادی
به روزگار، قیامت به پا شود آن روز   کنند رنج‌بران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز   کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد   چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:3  توسط تیرداد  | 

یادش بخیر: بچه که بودم عاشق فیلمهای وسترن! تو این فیلمها که هم همیشه یه عده دنبال طلا ت رودخونه ها میگشتن! منم بعد دیدن  فیلم فوری یه الکی یا آشپالی چیزی پیدا میکردم و شلوارمو جمع میکردم و میرفتم توی جوی فاضلاب جلو خونه مشغول جستجوی طلا میشدم(الکی گفتم! کی جرات میکرد این کارو بکنه؟! وگرنه تا یه ماه جرات خونه آومدن نداشتی یا اینکه کتک خوبی میخوردی)یه روز صبح فرستادنم دنبال نون گرفتن!تو خیابون که میرفتم همش دعا میکردم خدایا یه پنج تومن پیدا کنم( نخندین نامردا!)خلاصه از ته دل دعا میکردم که یهو دیدم یه سکه پنج تومنی تو کانال آبه زیر یه پل فلزیبا یه چوب درش آوردم! بعد برگشتم خونه شستمش وباش کلی چیز خریدم واینجوری بود که من به خدا اعتقاد پیدا کردم اما بقیشون نه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:35  توسط تیرداد  | 

اشگان دژاگه هم شده معزلی واسه صداوسیما نمیدونن چکارش کنن! چجوری سانسورش کنن!آخه همه جاش تتو داره!

شنیده ها حاکی از اینه یه دست از بروبچ اسید پاش راهی استرالیا شدن واسه ارشاد اشکان!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:4  توسط تیرداد  | 

آغا شما که پز این تماشاگرا رو میدین پس چرا موقع بازی همش سانسورشون میکنین؟!

 بعضی ازجملات پیمان یوسفی موقع گزارش بازی ایران و امارت:

بچه ها اصلا احساس غربت نمیکنن!

ایران میزبان وامارات مهمان است تو این بازی!

انگار که بازی در ایران برگزار میشه!

و....

 ت ن:آها راستی دمتون گرم بچه ها که این عربها رو درهم کوبیدین!آخه چیه اینا؟ فوتبال که نمیکنن!خدا نکنه یه گل ازشون بخوری! بعدش دیگه میخوابن تو زمین! یعنی فرض کن دقیقه شصت یه گل بزنن وچهل دقیقه از بازی مونده باشه! دقیقا سی ونه دقیقش رو وقت تلفی میکنن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:2  توسط تیرداد  | 

آورده اند که روزی شیخی ومریدان در راهی میرفتند!!!

به ما چه هرجا میرفتن! بریم سر پست خودمون!

گاهی آدم دلش میخوادبا دوستاش وکسایی که دوسشون داره شوخی کنه!همه جور شوخی!اما آدم نمیدونه ظرفیت کی چقده؟! گاهی فقط برا خنده یه حرفی میزنی که میبینی طرف به دل میگیره!

گاهیم ....! نمیدونم!

ظرفیت شما چقده؟!خودم که فکر میکنم همه جوره پایم

به قول یکی: شوخی تا اونجا شوخیه که نگی شوخی کردم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 11:47  توسط تیرداد  | 

دارم خونه تکونی میکنم یه مدته! هم دلمو! هم گوشیمو! هم وبم ولینکا و پیونداشو!

باشد که رستگار شوم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 11:56  توسط تیرداد  | 

هرشب ساعت21تا22 باید بشینیم وسریال به نام الهه عشق رو ضبط کنیم! چرا؟ میگم واستون: یکی از این آشناهای ما که ماهواره ندارن چند وقت پیش اومدن خونمون که نمیدونم چی شد زدن شبکه جم بالیوود! خانمه هم که عاشق فیلمهای هندی بود نشست پای این سریال و ازش خوشش اومد وگفت! چی گفت؟! گفت اینو واسه من ظبش کنید!ماهم گفتیم: چشم! وبعدش این شد که ما باث هر شب این سریالو تحمل کنیم واینجوری بشینیم وظبش کنیم!تا حالا هم هشتاد نود قسمتش پخش شده وشاید دویست سیصد قسمت دیگش مونده باشه شایدم بیشتر! آخه سریال نیست که دری وریه!نمیدونم این کارگردان چی ساخته! صد رحمت به سریالهای کره ای وترکی!

میگین مگه چیه سریاله ؟! میگم !یه صحنش مثلا: آغا پسره گم شده بود!باباش عکسشو برد کلانتری وگفت:این پسر منه گم شده! پلیسه هم عکسو ازش گرفت وگفت برو بقیش با ما!!!! به جان خودم نه پرسید اسمش کیه؟ چند سالشه؟! آدرستون کجاست؟! کی از خونه بیرون رفته؟! یعنی هیچی ازش نپرسید!

یعنی شما تصور کنید عذاب از این بالاتر که هرشب بشینی این سریال رو ببینی؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 10:21  توسط تیرداد  | 

امروز یکی از اون روزا بود که باس سرکار نمیومدم!اولش که مشتری نبود!البته از ایناکه میان میرن زیاد بود! ولی یه چند تا بودن که دیگه زدحال بودن!

یکیش:یه گوشی ساده میخواست! صب اومد گفتمش بعداززهر واسم میرسه عسری بیا! عسر اومدبعد یه ساعت گوشی واسش تست کردن واینا بعد دست میکنه تو جیب میگه همینقدر دارم اگه میدی ببرم!!!

هیچی دیگه بش گفتم اگه میدونستم حتی واست روشن نمیکردم!برو به سلامت!

دومیش:یارو اومده ماشینش اونور خیابون پارک کرده بعد اومد میگه: یه رم بده!بعد یه فلش بم نشون میده میگه! میگم: این فلشه! دارم! از اینا میخوای یا رم؟

!بعد کلی این واون کردن یه رم وپایه رم بش میدم! بعد میره یه تست میزنه میاد میگه: آهنگ نداره یا خرابه؟! براش آهن میریزم رو رم بعد میاد میگه: فک کنم اینش(پایه) خرابه !

پایه رم واسش عوز میکنم! باز میره میاد! چند بار دیگه میره میاد آخرش میگه:فک کنم سیستم خودم مشگل داره! ببخشید نمیخوام!

 من: شمام برو به سلامت

سومیش: یارو امده سوابق بیمش رو میخواد بعد هزار بار مشخساتش رو وارد سیستم کردن سریال شناسنامش رو اشتباه آورده

 واین داستان همچنان ادامه دارد

 ت ن:خداییش همچین روزای بهترین کار اینه که ببندی بری! چون همش از اول تا آخر گنده!

راستی یادم رفت بگم این نوشته هیچ غلت املایی نداره!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ساعت 19:26  توسط تیرداد  | 

امروز بازی ایران وبحرین بود تو جام ملتهای آسیا که خوشبتانه بچه ها پوز این بحرینی ها رو به خاک مالوندن!   اما جالبش اینجا بود!کجا بود؟!اینجا نه؟ اونجا بود که انگاربازی تو ایران برگزار میشد! کل استادیوم ایرانی بودن!اما با اینکه همشون ایرونی بودن باز شبیه ایران نبودش! چرا ؟!چون که هم مرد بود تو استادیوم هم زن! خدای بزرگ یعنی چی؟!دیگه مصیبت از این بالاتر؟!یعنی چی تو استرالیا زنها میرن تو استادیوم؟! استغفراله! استغفراله!  خلاصه جونم واستون بگه که نزدیک بود قیامت شه با اینکارشون!واسه همین تعداد زیادی از مردم استرالیا وچند کشور دیگه با دهها و بلکه صدها کشتی به سمت ایران حرکت کردن ! واس چی؟ واسه جنگ؟ نه باباواسه پناهنده شدن!اما خبرها حاکی از آن است که بسیاری از این کشتی ها وسرنشینانی که قصد پناهنده شدن به ایرن را داشتن غرق شدن!

 اما خبرهای دیگری که همین الان در حال مخابره شدن هست اینکه بسیاری از مردم کشورهای اروپایی با پای پیاده به سمت ایران در حال حرکت هستن وخواهان پناهندگی به ایران هستن!

میگی نه؟! بگو نه بمن چه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 17:56  توسط تیرداد  | 

دوست یعنی کسی که:

براش مهم نباشه زشتی یا زیبا! براش مهم نباشه قدبلندی یا قد کوتا! براش مهم نباشه پیری یا جوون!زنی یا مرد! مجردی یامتاهل!چشمات رنگیه یا نه!چش ابروت مشگیه یا نه!براش مهم نباشه اهل کجایی! زبونت چیه! رنگ پوستت چطوره! براش مهم نباشه .....و....

دوست یعنی کسی که :زمانی که! زمانی که؟ چه زمانی؟! زمانشو نمیدونم! اما هر وقت که دلت خواست باشه! هر وقت این دل لاکردارت حالش خراب بود باشه! هر وقت هواشو کردی باشه!

دوست یعنی همین! همینه همین!

 ت ن: یه زمانی فکر نکنین من زشتم یا قدم کوتاست و و و ...این حرفا؟ من از اون جذاباشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ساعت 16:43  توسط تیرداد  | 

عجیبه؟! اصلا حرفم نمیاد! اصلا نمیدونم چی بنویسم خودمم باورم نمیشه!قبلنها روزی چند تا پست مینویشتم! اما حالا چیزی به ذهنم نمیرسه! فقط امروز هر مشتری که میومد کارت شارژ میخواست ازش میپرسیدم واسه چیته؟!(البته با یه لحن خاص وجدی میپرسیدم)!

حال چند تا ازجواباشون:

1-مشتری:همینجوری

من:

2- مشتری:

من:

3:-مشتری: همینجوری!

من:

4-مشتری:واسه مامامنه!

من:

5-مشتری: به تو چه؟!

من:

6-مشتری با تعجب:

من:

7-مشتری:فضولی؟!

من:

8-مشتری:میخوام بخورمشون!

من:

9-مشتری: شارژم تموم شده!

 من:

10-یکی واسه خودم یکیش واسه بابام! 

من:

 ت ن: شما جوابتون چیه اگه یه فروشنده اینو ازتون بپرسه؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 19:23  توسط تیرداد  | 

 تا وارد مدرسه شدیم همون روز اول! همون موقع که برا اولین بار به صفمون کردن اولین چیزی که ازمون خواستن این بود که همه با هم بگین مرگ بر این ومرگ بر اون واینطور شد که فرهنگ فحش دادن رو یادمون دادن!

بعد وقتی رفتیم سر کلاس ازمون پرسیدن که بابا ومامانت نماز میخونن؟! و ماهم که گفتیم بله هیچکسم نگفت نه! واینجوری بود که دروغ گفتن رو یادمون دادن!

بعد ازمون پرسیدن دین ومذهبتون چیه؟! واینجوری بود که ریا و ریا کاری رو یادمون دادن!

حالا میگن چرا جامعه رو فساد برداشته؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 19:25  توسط تیرداد  | 

مشتری: میشه نمره درس زبان تخصصی 3رو واسم بگیری؟

من بعد نگاه کردن: فقط میان ترم رو زدن که اونم شیش از شیش!

مشتری:ای بابا!میشه یه بار دیگه امتحان کنی؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:27  توسط تیرداد  | 

امروز صبح اول وقت رفتم بانک،از در که وارد شدم اول یه نوبت گرفتم ورفتم نشستم ، خلوت خلوت بود! فقط یه نفر جلو باجه نشسته بود!که داشت کارش تموم میشد!  و داشت شماره میخوند: 101، 102، 103 وصدوچهاروکه خوند دیدم کسی نیست رفتم جلو باجه وپولارو در آوردم گذاشتم جلو باجه! که متصدی پرسید: شمارت چنده؟

گفتم: صدو دوازده!

 گفت: هنوز نوبتت نیومده! نخوندم!

 گفتم: کسی نیست توبانک فقط منم!

گفت:شاید الان کسی اومد؟!

وبعد همینجوری میزد رو دکمه تا نوبت صدودوازده رسید! والبته بین هر نوبتی که میخوند چندتا اسمس هم میداد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:24  توسط تیرداد  | 

بدترین وحال بهم زن ترین روز تولد میتونه چه روزی باشه از نظر شما؟!

بهترین وقشنگ ترین روز تولد میتونه چه روزی باشه بازم از نظر شما؟!

 منکه از روز تولدم حالم بهم میخوره! آخه دوازده بهمن هم شد روز تولد؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 11:53  توسط تیرداد  | 

کریسمس مبارک.

خوش باشیم به هربهانه ای حتی....!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 10:18  توسط تیرداد  | 

من عزادار شادی های فراموش شده ام!

پیشاپیش یلدایتان پر مهر وخجسته باد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 17:41  توسط تیرداد  | 

امروز مامانم سر سفره ناهار تند تند داشت نون خشکا رو جمع میکرد تو یه بشقاب!

من: آخ جون مامان داری نون خشکا رو واس من جمع میکنی که مث قدیم بفروشم پولش بدم حله حوله بخورم؟!

مامانم: خفه شو لندهور بی مصرف بی عار بی کار!

من: آخه مگه چیه؟!

مامانم:برا مهمون جمعشون میکنم!

من:نه؟! مگه میخوای به مهمونامون نون خشک بفروشی؟!عجب کلکی هستی مامان

مامانم: خاک تو اون سرت بی  مغز بی فکر نادون! مگه نمیدونی آدم وقتی مهمونی میاد خونش باید با بهترین وگرونترین خوردنی که داره ازش پذیرایی کنه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:54  توسط تیرداد  | 

مهم این نیست  حرفهایی که من میزنم درست باشد یا غلط و یا راست باشد یا دروغ!

 مهم این است که شما باورشان کنید تا بتوانم به شما حکومت کنم !

 

 اصول تیرداد. جلد همیشگی!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ساعت 16:27  توسط تیرداد  | 

مطالب قدیمی‌تر